تبلیغات
من و من و من و من و باز هم من ...

من و من و من و من و باز هم من ...
یکی می خواد ، یکی نمی خواد ، یکی دیگه منتظره ، اما مهم اینه که تو کدوم و بخواهی
نویسندگان
نظر سنجی
ممکن آدم یکی رو که یه موقعی دوستش داشته رو واقعا فراموش کنه!؟






لینک دوستان

هی باران
مگر ابر نداری! چرا زیر چتر  می باری؟
نگاهم نکن 
صحنه رمانتیک نیست
نه تو بازیگری ، نه او و نه همه ی آنهای دیگر
این یک تبر است که دارد تکه تکه ام می کند
خون نیست که از من می چکد
پس چرا؟
گنجشک دارد کبوتر را صدا می کند!
آ سمان تیره می شود گاهی بر سرم
اما
آخر سر خورشید ماه را نگاه می کند

هی باران
مگر باران نداری! چرا بر سر من اراجیف می باری؟
به من ذل بزن
نمایش هنوز به اتمام نرسیده است
مجری صحنه دلم را چپکی می سازد
نویسنده دیالوگ ها را برای تو برعکس می خواند
مانده ام
پس چرا؟
هنوزم کارگردان من هر دفعه اسکار می گیرد

هی باران
مگر بغض نداری؟  چرا زنده می باری؟
بیا اینبار پشتمان را به هم بکنیم
قهر کنیم
هم من دیگر چتر خریده ام
هم تو دیگر پیش من گرمت می شود
کارگردان هم  دیگر اسکار نمی خواهد
گنجشک برای کبوتر اراجیف چه چه نمی کند
نمایش تمام شده 
صحنه رمانتیک موسیقی زنده نمی خواهد
راستش را بگویم؟
برویم سر اصل مطلب
مدتیست دیگر
ناراحت نشوی اما
خورشید دیگر محل سگ هم به ابر نمی گذارد...




لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به : آدم برفی. چرا؟ نمی دانم!!!

برچسب ها: هی باران،
دنبالک ها: هی باران،
[ دوشنبه 21 شهریور 1390 ] [ 10:22 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


.