تبلیغات
من و من و من و من و باز هم من ...

من و من و من و من و باز هم من ...
یکی می خواد ، یکی نمی خواد ، یکی دیگه منتظره ، اما مهم اینه که تو کدوم و بخواهی
نویسندگان
نظر سنجی
ممکن آدم یکی رو که یه موقعی دوستش داشته رو واقعا فراموش کنه!؟






لینک دوستان

یکی بود یکی نبود
زیر این دل کبود       
یه آدمک نشسته بود
بارون میومد رو سرش
ابر میشد بالاسرش
خورشید خودش و ازش قایم می کرد  
آفتابی نبود روزگارش
تنها امیدش یه چیز بیشتر نبود
اینکه زیر دل کبود ...
شاید نشسته بود!
تو قصه هاش غرق می شد
تو رویاهاش پر می کشید
اگه لازم می شد ماهی می شد
یا شایدم پروانه می شد
اینو میدونم کلاغ نمیشد
خبر چین و رمال نمی شد
روباه مکار نمی شد
دزد و قاچاقچی نمی شد
اما میدونم اگه لازم میشد
پاش می افتاد کارگر بنا ام می شد
اما هرچی که به دستش ساخته می شد
آخرش نقش دل شکستش می شد
روزگار از دستش فراری شده بود
داد و آوازش براش عادی شده بود
با اینکه هر روز ازش یه چیزی گرفته بود
دست و پاش و بسته بود
دلش و شکسته بود
حتی پنجره ی رو به خداشم بسته بود
اما بازم اون آدمک ساده تر از قبل پیش خداش زیر دل کبود همونجوری نشسته بود
حرف دلش غم نبود
ماتم و سیاهی دنیا نبود
نارضایتی از دنیا نبود
گله ی بدون چتر زیر بارون نشستن نبود
حرفش  نگفتن یه قصه بود
فراموش کردن خاطرات ، دوست داشتن آدمها ، از بین رفتن اعتماد
یا به طور کل درست شدن یه غصه بود...
حالا هم
شاید داستان ما به سر رسید
اما خیلی حرفا به اول نه ، به آخر نرسید
پایین رفتیم دروغ بود
بالا رفتیم ماست بود
داستان ما مثل همیشه راست بود............................





لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: ساده اندیشی هایم


برچسب ها: یکی بود یکی نبود،
دنبالک ها: یکی بود یکی نبود،
[ یکشنبه 28 فروردین 1390 ] [ 10:51 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


.