تبلیغات
من و من و من و من و باز هم من ...

من و من و من و من و باز هم من ...
یکی می خواد ، یکی نمی خواد ، یکی دیگه منتظره ، اما مهم اینه که تو کدوم و بخواهی
نویسندگان
نظر سنجی
ممکن آدم یکی رو که یه موقعی دوستش داشته رو واقعا فراموش کنه!؟






لینک دوستان

آمده ام در این حوالی تا گلی بچینم
بویش کنم
و مست بودنش شوم
اما...
چقدر خاک سرد است!
و چشمانم هرچه می گردند حتی دیگر ساقه های خشک را هم نمی بینند
تا با علفهای زیر پایم تزئینشان کنند و دلم را خوش کنند؟!!!!
و تنها
شمعی که باغ را روشن کرده است
و آرام آرام بی هیچ تردید و شکایتی می سوزد
چه سخت آب نمی شود
و چه سخت تر با  صدای قار قار کلاغ سیاه روی دیوار گلی به خواب نمی رود و خواموش نمی شود؟!!!
....
وقتی از شمع سراغ گلها را می گیرم 
تنها
و
تنها
با خودش 
که تنها خودش دردش را می داند
زیر پلکهایش گریه می کند 
آه می کشد و چند باری تا مرگ می رود و دوباره بر می گردد
 و به چشمان منتظرم  سنگین خیره می شود
...
یادم نمی رود وقتی گفت:
آمده ای به این حوالی تا گلی بچینی؟
به چه امید؟
وقتی خدایت هم دیگر گلی ندارد! تو چه ساده دل بسته ای!!!!!
وقتی کلاغ هم از گل بیزار است!
وقتی اگر گلی هم باشد، به رنگ خاکستری گرگی می روید!!!!!!!!!!!!؟!
وقتی 
و وقتی هایی که هیچگاه تمام نمی شوند....
دلم به حال ساده دلی ات می سوزد!
...
سرم گیج می رود
می نشینم
و با همان درگیری های فکر آشفته ام
می بینم
چه گلها دورم سریع گرگی می رویند و
چقدر زمین واقعا سرد است.......



لخته دل : یکی از دو تا
تقدیم به: شمعی که بی هیچ تردیدی می سوزد

برچسب ها: گل و شمع،
دنبالک ها: گل و شمع،
[ جمعه 3 دی 1389 ] [ 03:48 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


.