تبلیغات
من و من و من و من و باز هم من ...

من و من و من و من و باز هم من ...
یکی می خواد ، یکی نمی خواد ، یکی دیگه منتظره ، اما مهم اینه که تو کدوم و بخواهی
نویسندگان
نظر سنجی
ممکن آدم یکی رو که یه موقعی دوستش داشته رو واقعا فراموش کنه!؟






لینک دوستان

قدم برمی دارم
به جلو می روم 
به سوی مقصدی که نا معلوم است چشمانم را می بندم
بگذار این قدم ها هر جا که دوست دارند بروند
و من راحت و آسوده در خواب عمیق افکارم فرو بروم
می گذرد
و
ناگهان
چشمانم باز می شود
خودم را در جایی می بینم
و می فهمم که هنوزهم پرسه های من سر کوچه ی شما را دور می زند
و هنوزهم زیر همان پنجره ای که با صامت های نگاهت با من حرف می زدی می نشینم
منتظر تکان خوردن آن پرده ی قدیمی
که با رفتن من او هم نو شد می مانم
با اینکه می دانم دوست نداری مرا ببینی
ساعتهایی را با دود کردن سیگاری کنج لب می گذرانم
شاید تکان بخورد
ببینمت
و حتی اگر بخاطر یک بوق نا آشنای جدید بود 
باز با دیدنت دل گرم شوم و  سالهای دیگری را سپری کنم
روزهای سردی را که تنها با شعله ی شمعی کوچک دستان سردم را زیر این پنجره گرم می کردم را از یاد نمی برم
زندگی این روز های من در قطره های ی اشکم خلاصه می شود
و تنها سو سو ی چراغی کم سو  
دیدگانم را روشن می کند
و غبار این خاطره هایی که پاک نمی شوند
هر روز بیشتر روی سینه ام سنگینی می کنند...
...
این کیوسک برق 
این درخت نیمه سبز
صحنه هایی از روزهایم شده اند که اگر تکرارشان نکنم روزم شب نمی شود
و شب بدون مرور بودن با آنها صبح نمی شود
این دو خط شهر هایی که می آیند و
شعر نمی شوند
اعتراف مزاحمت های من است برای تو
برای روزهایی که برایت سختشان می کنم
و تو هر روز در خیال بودن من خودت را  از بازکردن پنجره محروم می کنی
با اینکه می دانی نفست را تنگ می کنی
و تنها خودت را از نور دلنواز خورشید مشرقی محروم می کنی
باز هم تکرار می کنی...
اما 
می خواهم
 تو 
در خیال بودن ها 
و نبودن ها
بی اختیار نفسم بدهی...
این گرمایی را که هرشب برای راحت خوابیدنت دور می ریزی
به منه رفتگر این شهر کثیف بده
برای سیر کردن تک فرزند سینه ام جمعشان کنم
و گرمش کنم
تا صدای ضربانش
بازهم
بازهم
و بازهم
صدای گنجشک های صبح را برایت به آواز در آورد
به امید روزی که به آن حوالی نیام
از جایت بلند شوی 
و به سوی پنجره ای بروی که هیچوقت بازش نمی کنی.......





لخته دل: یکی از دو تا

برچسب ها: پرسه های مزاحم، پنجره بسته!،
[ پنجشنبه 31 تیر 1389 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


.