تبلیغات
من و من و من و من و باز هم من ...

من و من و من و من و باز هم من ...
یکی می خواد ، یکی نمی خواد ، یکی دیگه منتظره ، اما مهم اینه که تو کدوم و بخواهی
نویسندگان
نظر سنجی
ممکن آدم یکی رو که یه موقعی دوستش داشته رو واقعا فراموش کنه!؟






لینک دوستان
love sky


امشب ستاره ها برای من رقصیدند
تمام آسمانم پر از نور و آئینه بود و من فقط تورا می دیدم
یك غزل
یك شعر
هیچكدام جوابگوی حضوری نبود كه در آغوش من داشتی...
در این پهنه ی بیكران محبت عشق
همه جا گل می روید
 و من از اعماق وجودم از آسمان  باران طلب می كنم كه مبادا گلهای حضورت خشك شوند!
تو
همان دخترك آرزوهای من
عروس مشرق زمین قصه های رویاهای من
همبستر عشقی شدی كه من در خواب از خدا یم طلب می كردم
همان عشقی كه از یك نگاه به دنیایی تبدیل شد
كه من فقط و فقط در آن قدم می گذارم...:ط
ای زیباترین سوژه ی زندگی من
ای مهربانترین محبت قلب های زمینی
ای بانوی من
تورا دوستت دارم
و برایت آغوشی می سازم از جنس آتش ، گرم
از وجود آب، پاك
و از لطافت خاك، بی آلایش!!!
می دانی؟
باورش سخت است
اما به چشم دیدم
امشب واقعا ستاره ها برای من رقصیدند.......





لخته دل: یكی از دوتا
تقدیم به : نفس

برچسب ها: رقص ستاره ها،
دنبالک ها: رقص ستاره ها،
[ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
undefinedgg
حوسی از سر یك عشق بی همتا
ارگاسم شدن تنها با یك بوسه

لذت نگاه كردن چشمهایش
مثل یك چرت ناب بعد از سكس

دو باره می آید 
او
دوباره دل می برد از من
از تمام هستی ام كه خود اوست

تن به تن مرگ بوی سكس نمی دهد
دوری تو مرا وا نمی دهد

لذت عشق فكر خیانت به آدم نمیدهد
این بدن آغوش دیگر به غریبه ها نمی دهد

تخت دوباره دیگر بوی چوب نمی دهد
باران با تو به زمین نم نمیدهد

سرم درد می كند 
ولی
فكر را حتی لحظه ای به خیال نمی دهد

همبستر شدنم با هیچكس
 به من جان نمیدهد

حوری بهشتی كه ندیده ام به من
ایست از خطا نمیدهد

مستی شراب شیراز هم 
به چشمانم حوس نمیدهد

عشق منطقی نیست 
ولی منطق هم دوری تو را به من نمی دهد

دوباره می آید 
او
كنار دل من
دوباره هوس می اندازد 
به تمام جان من

رگ به رگ قلبم دیگر خون نمیدهد
چشمانم در آیینه بدون خیال تو به هم پا نمی دهند

دوباره می آید 
تو
كنار دل من
دوباره دل می بری از من
به تمام لذت بودنمان
در لحظه هایمان  با هم





لخته دل: یكی از دوتا
تقدیم به: دلتنگی هایم



برچسب ها: دلتنگی،
دنبالک ها: دلتنگی،
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 09:27 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

یک تکه نان
روی تیر چراغ برق
تنها دلخوشی گنجشک است

با تمام خشکی اش 
اما
شاید
برایش
چند قدمی دورتر از مرگ باشد

یک پرنده 
روی آسمان
دیگر نیست

آنقدر هوا گرفته است که
حتی
اکسیژن هم ؟!
...
نیست

مکعب های آهنینی که چرخ دارند
اطرافم را پر کرده اند
آنها
می جوند 
زمینی را که روزی سبز بود

درهای فولادی
فاصله ی بین من و تو را تعیین می کنند
یادت باشد
که زیاد دور نشویم

جیغ شهوت یک زن
دیگر به گوشها  غریبه نیست
امواج رادیو
برایش ممنوعه نیست
یک تکه کاغذ سبز
با کمی پول خرد
اینجا
بهایش شده است

مکعب های آهنین
با موسیقی 
پرنده ی مرده
اسبابش شده است

تو مرا فراموش نکنی
این تلسم ها
سالیانیست عادت مردمان این شهر شده است

تکه نان یاد نرود دخترکم
رد پای یک مرد
کنارش
برای گنجشک
حک شده است






لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: پس کوچه های این شهر فرنگ

برچسب ها: شهر فرنگ،
دنبالک ها: شهر فرنگ،
[ دوشنبه 1 خرداد 1391 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]


زندگی زیباست 
مثل یک قطره اشک
صاف و زلال

زندگی خالی از احساسات است
فارق از لحظه ای غم
که تورا می برد به آن دور دور ها

زندگی یک سفره ی خالی پر از گلهای وحشیست
پر از خار و برگ و کرم کنار شکوفه هاست

زندگی باران نمی خواهد
ابر کافی است برایش
اوج پاکی اش زیر چتر ایستادن هاست

زندگی خلاصه ی بغض یک کودک است
احساس نیاز داشتن آغوش است

زندگی تصادف اتفاقی لحظه ی رویش با مردن است
کل عمر پروانه از کرم بودن تا زایش است

زندگی ترس گناه نکرده است
آخرین توبه ی آن زاهد به ظاهر مومن است

زندگی اینجا در این زمین نیست
زندگی شاید خواب  باشد
شایدم نیست

هرچه هست 
در دست نیست
مثل یک موج شناور است
ولی در چاچوب دریا نیست

تعریفش برای من انسان 
موج 
شایدم طوفان باشد
هرچه باشد
می دانم که کوسه نیست!




لخته دل: یکی ازدوتا
تقدیم به: فشار یک مشت به خود

برچسب ها: زندگی، طوفان، گل رز، دریا، اشک، کودک،
دنبالک ها: zendegi،
[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

من
یک انسان به ظاهر متشخص
عاشق لیدی های قصه های فرانسوی
مادام هایی که با یک مقسی بی وزن
ترازوی دل من را طوری نا متعادل می کنند که دیگر صاف نمی شود
اینبار 
شرقی پسند شده ام

عاشق یک دختر
دختری به معنای واقعی
دختری که ناز دارد
دختری که جواب رد می دهد
و
دل می شکند
اما
بخدا دلش صاف تر از آئینه هاست
رسوم او می طلبد دلبری را
نقشه برجسته ی انگشتری را
افاده های مغرورانه ی اینوری را

هی 
های
هوی
الو
فرشته
زیبا
دختر
ای حس حسادت عروسک های خیمه شب بازی من
ای سوژه ی نمایش های خدادادی خواب های من
دروغگویه معصومانه ی زمین پر از احساس من
بخواب
آسمان دل من ستاره می چیند برایت

مثل یک کودک
مثل یک ابر بارانی
اشکهایم همه بغض کرده اند
اما
چشمانم خیس نمیشود برای عشقی که در دلم خفته است
هوای من
هوای تو دارد 
در این سگ لرزه های عشق تو
که تمام نمی شود با دوریت

قول می دهم
دیگر 
تا ندیدنت
باران نمی بارد
ولی
بگذار قصه ی ما 
یا 
من
قصه ای که بی غصه آغاز شد
و پایان ندارد
به حوالی آخرش برسد

بعد
دفترمان که هیچگاه دیگر فکر نکنم تمام شود

آنگاه که پر می شود از بودنمان
نه از نبودنمان
سیاه شود








لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: حرفهای مثلا آخر 

برچسب ها: دختر شرقی،
دنبالک ها: دختر شرقی،
[ جمعه 11 فروردین 1391 ] [ 05:10 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]
شبها همه پوچ می شوند
روزها بدون هیچ طلوعی غروب می کنند
و ما هنوز هم بدنبال آن قطره شبنم گل ایم که شاید بر گلبرگ دل ما بنشیند!
غافل از آنکه این هوا خشک تر از آن است که 
حتی گریه کند...
سرهایی که همه درد می گیرند
نه برای خستگی
بلکه از نبودن حسی که به حراج گذاشته اند
بی آنکه بدانند لحظه لحظه های این طوفان بدون باد 
چه ویرانه ای می سازد از شهری که خود را برای بهاری که شاید 
هیچگاه نیاید آرایش کرده است،
به راستی چه می شود که سنگ از انسانیت دوری می کند
بخاطر آنکه معتقد است هنوز آنقدر سخت نشده 
و چه می شود که آدم هنوز ادعای سنگ بودن نمی کند!!!
در این لاله زاری از تمدن که به خون خفته
باز هم فرشته ها گل می چینند
اما چه بد که گلها همه خشک می رویند...
خدایا!
کمی شبنم ببار
که باران دیگر توان جان بخشیدن ندارد 
و فرشته ها را محفوظ
که از این بیشتر مست نشوند
خدایا!
فقط همین؟
آمین





لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: سرنوشتی که نمی دانم!

برچسب ها: تظاهر، لاله زار، فرشته، تمدن،
دنبالک ها: تظاهر،
[ شنبه 20 اسفند 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

بگذار سدها همه بشکنند
بگذار گردن ها دریده شود
بگذار در آخر من بمانم و تو
حتی بگذار بی اعتنا من غرق شوم...
اما
زمین گرد است.
و من بعد این همه سالیان دریایی بوی خشکی را حس می کنم
بوی ماسه های داغی که 
تنت را می کشد به خود
نه
خودت را می کشد به خود!
بوی آتش گرم می آید
بوی چند قطره ای احساس ناب
بوی تو
بوی بودن.......
در این ویرانه ی دریایی 
ناخدا اگر مرد هم بگذار به خیال رسیدن بمی رد
چون
ما که می دانیم زمین گرد است.
سد ها هم بشکنند فایده ای ندارند
آب دوباره خود را غرق می کند
و 
بعد طلوع دوباره ی دنیا
تو همان چند قطره احساس منی که ماندی
تورا بی نقشه می یابم
حتی
اگر ستاره ها هم تورا به ناخدا نشانم ندهند!!!
فقط
کمی باران
گرگ و میش
هوا ابری
دوباره به تو میرسم
زمانی که می گذاری
دنیا سحر شود برای من از این همه تاریکی
قول می دهم
که ساده بو کنم
ابر ها برایم بوی پونه می دهند
احساس بودن زندگیم
پیش توست
همین حوالیست...





لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: چه شیرین میشود خواندن یک سوسک 

برچسب ها: ناخدا، پونه، گرگ و میش،
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]


+: بد
+: شب بخیر

-:واقعا بد!

+:کی؟

-:من
من نیمه آدم
که همیشه نصفه ی سیبی که خورد حوا،  به پای او نوشته شد!
منی که همیشه پشتش خمیده بود
نه برای سنگینی بار
نه برای نامردی دنیا
بخاطر نگاهی که 
مجازات بود بخاطرش به کج دیدن
چون
مورچه قبل او چشمان دلفریبش را با تار انکبوت همسایه ی باغ تنیده بود...

+:خیلی قشنگ بود

-: چه فاییده؟
وقتی که ماه عسلش می شود جدایی تو از من
و من نقش کودکی را می گیرم که کل احساساتش ترشی یک آب نبات چوبیست!
و این می شود جایزه ی عشق بازی من با تو 
خلاصه ی داستانی که همه اش گره خوردن دو دست بود
دو دست از دو آدم
و آنگاه تو یادت می افتد مادرت می گفت هیچوقت از غریبه ها چیزی نگیر...

+:اینم عالی بود!
+:همش تیکست دیگه؟

-: تیکه هایی شیرین تر از شهد دندان مار
که با هر ترانه از نفست
می نشیند بر روی قلبی که دل نبود
سفره ای باز در عمق دریای وجودم که
برای ناز چشمان ماهی قرمزت پهن کرده بود!

+:اینم فوق العاده بود!

-: مثل تو...







لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: بی تفاوتی

برچسب ها: تیکه های بد،
دنبالک ها: تیکه های بد،
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

صبح که می شود
خورشید من طلوع نمی کند 
تا مبادا چشمان خواب آلود تو را آزار دهد!
حتی مرا هم ساکت تر از هر روزمان 
از کنار تو بلند می کند 
تا
تکه نانی بخورم و به سراغ سرنوشتی بروم که آخرش دوباره به تو ختم می شود
تو
سوژه ی خاکستری من شده ای که با هر نسیم زندگی دنیای مرا سپید می کند
ای تکه احساس صبح های رنگین کمانی
ای بوی گلهای یخ شبهای زمستانی
تو مرا به آغوش خود می کشی بی آنکه بدانی 
و من
تک تک لحظه های زندگی را به سرودی می نشینم
که تو را برای من می خواند
بی مهابا!
بی پرده!
از تو ممنونم
که بت شکن سکوتهای بی سر و ته ام شده ای
تا دوباره ملودی تک نوازی زندگی را 
بارانی برایم بنوازد که
از دل یک ابر بود
نه توهم نخواسته ی اشک
بخواب ای دیوانگیه چند روزه ی من
زجرها دیگر طاقت من را ندارند!
من باید برقصم
وقتش است
با تو
کنار تو
همین جا ها
...




لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به: ساعتی که سگ میبارد ازش

برچسب ها: پارادکس، ملودی، صبح رنگین کمانی، شبهای زمستانی، تک نوازی، بت شکن، سپید،
دنبالک ها: پارادکس،
[ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 09:39 ق.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

احساسم فوران نمیکند از عمق درختی که خشک شده است
بوی کاج می دهد پاهایم
آنقدر که تنها میوه اش را شوت کرده ام به ناکجا آبادهایی که هیچگاه نرسیده ام
چشمانم رنگ غروب می گیرد 
زمانی که در پایان روزهای بی تو بودنم 
باران لحظاتش بر این زمین برهوت هم دیگر احساس رنگین کمان شدن ندارد
من
کمی از انسانیت را فروخته ام
و تنها با گونه ای از آدمهایی راه می روم که دیگر مرا به یاد خودم نمی آورند
فرشته هایی که رانده شده اند از سرزمین خدایان رومی
و دستهایی که به بالا نه! به سمت زمین رها شده اند 
آنها یادآور سیبی هستند که هیچوقت آن را آدم نخورد!
تنها نگاه کرد
تا هیچگاه طعم حوس عشق را نفهمد
حوسی که با اسانس تن چهار پایانی که به ظاهر دو دست دارند از گلوی پر تیغ یک شتر مرغ پایین می رود
او
می دانست نا کجا آباد میوه های کاج من 
از زمین هم بدتر است
مثل روزگار بارانیست که می بارد و رنگ نمی گیرد
و آنوقت چشمان غروب کرده ام در دلشان کفر میگویند بر آسمانی که بی ریا می بارید
و ای کاش نمی بارید 
او
ترسید که حتی با یک گاز هم
دنیایش پر از سوالاتی بشود که جواب ندارند
و حتی خودشان هم مطمئن نیستن اصلا سوالی دارند؟ یا نه!
من
کمی از تورا هم فروخته ام 
به دریایی که ساحل ندارد
تا مبادا حوس بودنت بر سرم مرا به آنجا بکشند و
دستان پر حرارتم برود لای شنهای ساحل و با آفتاب خرچنگ ها عشق بازی کند
من تورا پرت کردم به عمق احساساتی که خفه می کند هر موجودی را که نفس می کشد
من تورا کشتم
مثل یک قاتل زنجیره ای که می کشد مقتول خود را اما هنوز هم او جای دیگری زنده است
ای آدم
سیب بخور 
حوس کن
شوت کن
تو
مال این دنیایی 
به قیمت خیانت یک انسان
که عاشق شد
ولی ابلیسی که او را فروخت به آتش
اما تو هنوز هم چشمانت او را می پایید
ای آدم
آدم شو! 



لخته دل: یکی از دوتا
تقدیم به : پوچ یا گل

برچسب ها: دپسردگی، ابلیس، آدم،
دنبالک ها: دپسردگی،
[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ یکی از دوتا گ ]

تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

موضوعات
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


.